nini
nini
nini

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید...

>>آیدا نانا<<



نظرات شما عزیزان:

(ممد رضا)Mehrzad
ساعت19:47---1 تير 1390
احسنت احسنت!!!
ولی چرا لوکس بلاگ؟؟



عروسک
ساعت17:22---31 خرداد 1390
ســــــــــلام تیناجون
وبلاگت خوشمله مثه خودت
جیجرتوووووووووووووو


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:








نوشته شدهدو شنبه 30 خرداد 1390برچسب:, توسط Tina nana
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.